مشارکت اجتماعی چیست و چگونه آن را در جامعه تقویت کنیم
همیاری داوطلبانه برای ساختن جامعه.
دکتر محمدرضا مقدسی
موسس خانه تاب آوری
معاونت علمی و پژوهشی جمعیت همیاران سلامت روان ایران
مشارکت در سادهترین معنا به معنای سهیم شدن آگاهانه افراد در یک کار، تصمیم، مسئولیت یا فرایند جمعی است. هنگامی که انسان از حالت تماشاگر بیرون میآید و در ساختن، اداره کردن، اصلاح کردن و پیش بردن امور نقش میگیرد، مشارکت شکل میگیرد. این نقش گرفتن میتواند در خانواده، مدرسه، محل کار، محله، نهادهای مدنی، فعالیتهای فرهنگی، برنامههای اقتصادی و عرصههای سیاسی رخ دهد. بنابراین مشارکت یک رفتار سطحی و گذرا نیست، بلکه نوعی پیوند میان فرد و جمع است که در آن هر شخص احساس میکند حضور او معنا دارد و میتواند بر نتیجه اثر بگذارد. در چنین وضعی افراد خود را جدا از جامعه نمیبینند، بلکه خویش را جزئی از سرنوشت مشترک میدانند.
مشارکت از چند عنصر اصلی تشکیل میشود.
عنصر نخست آگاهی است.
کسی که از مسئله، هدف یا نیاز جمعی شناختی ندارد، به دشواری میتواند در آن نقش مؤثر داشته باشد.
عنصر دوم احساس تعلق است. اگر فرد نسبت به گروه، محله، شهر یا کشور خود بیتفاوت باشد، انگیزهای برای همکاری پایدار نخواهد داشت.
عنصر سوم مسئولیتپذیری است. مشارکت زمانی ارزشمند میشود که افراد مسئولیت پیامدهای حضور خود را بپذیرند و کار جمعی را با جدیت دنبال کنند.
عنصر چهارم اعتماد است. بدون اعتماد میان مردم و میان مردم و نهادها، همکاری گسترش نمییابد.
عنصر پنجم فرصت است. حتی اگر آگاهی، تعلق و مسئولیت وجود داشته باشد، در نبود راههای روشن برای حضور و همکاری، مشارکت ضعیف باقی میماند.
مشارکت انواع گوناگونی دارد.
گاهی مشارکت در قالب حضور فیزیکی در یک فعالیت جمعی دیده میشود، مانند کمک به پاکسازی محله، همراهی با برنامههای مدرسه یا همکاری با خیریهها. گاهی مشارکت فکری است، مانند ارائه پیشنهاد، گفتوگو در جلسات محلی، نقد سازنده و تولید ایده برای حل مسائل. در برخی موارد، مشارکت مالی رخ میدهد؛ مانند کمک به ساخت یک فضای عمومی، پشتیبانی از طرحهای عامالمنفعه یا یاری رساندن به افراد نیازمند.
نوع دیگری از مشارکت، مشارکت تصمیمگیری است که در آن مردم در انتخابها، برنامهریزیها و اولویتبندیها سهم دارند.
هرچه جامعه بتواند این شکلهای گوناگون را به رسمیت بشناسد، ظرفیت بیشتری برای رشد و همبستگی پیدا میکند.
مشارکت اجتماعی یکی از مهمترین گونههای مشارکت است.
مشارکت اجتماعی به معنای حضور فعال، داوطلبانه، آگاهانه و مسئولانه افراد در امور مربوط به زندگی جمعی و منافع عمومی است.
هنگامی که مردم برای بهبود کیفیت زندگی در جامعه خود تلاش میکنند، درباره مسائل عمومی حساسیت نشان میدهند، در نهادهای محلی و مدنی همکاری میکنند، به دیگران یاری میرسانند و در حل مشکلات عمومی سهم میگیرند، مشارکت اجتماعی رخ میدهد.
این مفهوم با زندگی اجتماعی سالم پیوندی عمیق دارد، زیرا جامعهای که اعضای آن در کنج انزوا بمانند و رابطهای زنده با مسائل عمومی نداشته باشند، به تدریج با کاهش اعتماد، ضعف همبستگی و فرسایش سرمایه اجتماعی روبهرو میشود.
مشارکت اجتماعی میتواند در سطوح کوچک و بزرگ جلوه کند.
در سطح کوچک، کمک به همسایه سالمند، همکاری با شورای مدرسه، شرکت در انجمن اولیا و مربیان، حضور در برنامههای فرهنگی محله و همراهی با کمپینهای محیط زیستی نمونههایی از آن هستند.
در سطح بزرگتر، فعالیت در سازمانهای مردمنهاد، همکاری در طرحهای شهری، مشارکت در گفتوگوهای عمومی، کنشگری مسئولانه در فضای مجازی و پشتیبانی از برنامههایی که به نفع عموم مردم هستند، جلوههای گستردهتری از مشارکت اجتماعی به شمار میآیند.
نکته مهم این است که مشارکت اجتماعی به حضور ظاهری محدود نمیشود.
ممکن است فردی در یک نشست حاضر باشد، اما ذهن و اراده او درگیر مسئله نباشد. در مقابل، کسی که با شناخت، انگیزه و پیگیری وارد میدان میشود، مشارکت واقعیتری دارد.
اهمیت مشارکت اجتماعی از آنجا روشن میشود که بسیاری از مسائل جامعه با فرمان از بالا یا اقدام یک نهاد به تنهایی حل نمیشوند.
مشکلاتی مانند آلودگی محیط زیست، اعتیاد، فقر، افت تحصیلی، خشونت اجتماعی، کاهش نشاط عمومی و آسیبهای فرهنگی نیازمند همکاری گسترده مردم هستند.
اگر شهروندان خود را شریک حل مسئله بدانند، بار مسئولیت میان همه تقسیم میشود و راهحلها واقعگرایانهتر خواهند بود.مشارکت اجتماعی همچنین احساس توانمندی را در افراد تقویت میکند. کسی که میبیند میتواند در بهبود وضع پیرامون خود سهم داشته باشد، امید بیشتری نسبت به آینده پیدا میکند و از بیتفاوتی فاصله میگیرد.
از سوی دیگر، مشارکت اجتماعی پایه مهمی برای شکلگیری سرمایه اجتماعی است.
سرمایه اجتماعی مجموعهای از اعتماد، شبکههای ارتباطی، هنجارهای همکاری و روحیه همیاری در جامعه است. هرچه مردم بیشتر با یکدیگر تعامل داشته باشند و در امور عمومی سهم بگیرند، پیوندهای اجتماعی استوارتر میشود. این پیوندها در زمان بحران ارزش خود را بیشتر نشان میدهند. جامعهای که روحیه همکاری در آن زنده است، در برابر حوادث طبیعی، فشارهای اقتصادی و تنشهای اجتماعی تابآوری بیشتری دارد. مردم در چنین فضایی زودتر به یاری هم میشتابند و نهادها نیز بهتر میتوانند با جامعه ارتباط برقرار کنند.
مشارکت اجتماعی برای رشد فردی نیز سودمند است.
فردی که در فعالیتهای جمعی حضور مییابد، مهارتهای ارتباطی، گفتوگو، حل تعارض، کار گروهی، برنامهریزی و مسئولیتپذیری را در عمل میآموزد. او با دیدگاههای گوناگون آشنا میشود و از محدود شدن در دایره تجربه شخصی خود بیرون میآید. این فرایند به پختگی فکری و اخلاقی کمک میکند. بسیاری از فضیلتهای اجتماعی مانند همدلی، گذشت، نظم، احترام متقابل و روحیه خدمت در بستر مشارکت اجتماعی تقویت میشوند. از این رو، مشارکت اجتماعی نه تنها به نفع جامعه، بلکه به سود شخصیت و هویت فرد نیز هست.
با وجود این اهمیت، در بسیاری از جوامع موانعی بر سر راه مشارکت اجتماعی وجود دارد.
یکی از مهمترین موانع، بیاعتمادی است. اگر مردم احساس کنند که نظر و حضورشان بیاثر است یا نهادها به وعدههای خود عمل نمیکنند، انگیزه آنان برای همکاری کاهش مییابد. مانع دیگر، فردگرایی افراطی است؛ وضعی که در آن افراد منافع شخصی را جدا از خیر عمومی میبینند و نسبت به سرنوشت جمعی حساسیت کمی دارند. ضعف آموزش اجتماعی، نبود فرهنگ گفتوگو، ترس از قضاوت دیگران، محدود بودن فرصتهای مشارکت، مشکلات اقتصادی و احساس ناامیدی نیز میتوانند حضور اجتماعی مردم را کاهش دهند. در برخی موارد نیز ساختارهای اداری پیچیده و فضای بسته برای ابتکارهای مردمی، سبب میشود افراد ترجیح دهند کنار بایستند.
برای افزایش مشارکت اجتماعی، نخست باید فرهنگ مشارکت از سنین پایین آموزش داده شود.
خانواده در این زمینه نقشی بنیادی دارد.
کودکی که در خانه فرصت نظر دادن، همکاری در تصمیمهای متناسب با سن خود و تجربه مسئولیت را پیدا میکند، در آینده آمادگی بیشتری برای حضور اجتماعی خواهد داشت. اگر در خانواده احترام به نظر دیگران، تقسیم کار، همیاری و احساس تعهد نسبت به امور مشترک تمرین شود، بذر مشارکت در شخصیت فرد کاشته میشود. خانوادهای که فرزند را موجودی منفعل نمیبیند و او را به پرسشگری، همکاری و مسئولیتپذیری تشویق میکند، در حقیقت او را برای شهروندی فعال تربیت میکند.
مدرسه دومین نهاد مهم در تقویت مشارکت اجتماعی است.
آموزش نباید به انتقال محفوظات محدود بماند. دانشآموزان باید در فضای مدرسه، کار گروهی، گفتوگو، انتخاب، همکاری و حل مسئله را تجربه کنند. شوراهای دانشآموزی، فعالیتهای داوطلبانه، پروژههای گروهی، برنامههای فرهنگی و خدمات اجتماعی مدرسه میتوانند زمینه مناسبی برای این تجربه فراهم آورند. هنگامی که دانشآموز حس کند رأی، ایده و تلاش او در مدرسه اثرگذار است، یاد میگیرد که در جامعه نیز میتواند نقش داشته باشد. مدرسهای که بر رقابت ناسالم تکیه میکند و فرصت همکاری نمیدهد، زمینه رشد مشارکت را محدود میسازد.
دانشگاهها نیز باید نقش خود را جدی بگیرند. جوانان در این دوره از زندگی، انرژی، آرمانخواهی و توان فکری بالایی دارند. اگر این ظرفیت در مسیر فعالیتهای جمعی، علمی، فرهنگی و اجتماعی هدایت شود، جامعه از نیرویی سازنده بهرهمند خواهد شد. انجمنهای علمی، کانونهای فرهنگی، فعالیتهای داوطلبانه، طرحهای پژوهشی برای حل مسائل محلی و گفتوگوهای دانشجویی میتوانند دانشگاه را به مدرسهای بزرگ برای تمرین مشارکت اجتماعی تبدیل کنند. در چنین فضایی، جوانان یاد میگیرند که تغییر اجتماعی محصول همکاری، دانش، صبر و پیگیری است.
رسانهها نیز سهم بزرگی در افزایش مشارکت اجتماعی دارند. رسانه میتواند مردم را نسبت به مسائل عمومی حساس کند، نمونههای موفق همکاری جمعی را بازتاب دهد، اطلاعات لازم برای حضور آگاهانه در اختیار شهروندان قرار دهد و فضای گفتوگوی محترمانه را تقویت کند. اگر رسانهها پیوسته بر ناتوانی مردم یا بیفایده بودن کنش جمعی تأکید کنند، نوعی یأس اجتماعی تولید میشود. در مقابل، اگر تجربههای موفق محلی، فعالیتهای داوطلبانه، تلاش نهادهای مدنی و اثر واقعی مشارکت شهروندان به شکل دقیق و الهامبخش نمایش داده شود، انگیزه عمومی افزایش مییابد. فضای مجازی نیز در این زمینه هم فرصت است و هم چالش. این فضا میتواند ابزار سازماندهی، اطلاعرسانی و همافزایی باشد، اما اگر به محل هیجانهای زودگذر، قضاوتهای شتابزده و کنشهای بدون پشتوانه تبدیل شود، مشارکت عمیق را تضعیف میکند.
اعتمادسازی یکی از اساسیترین راههای افزایش مشارکت اجتماعی است.
مردم زمانی به میدان میآیند که ببینند صدای آنان شنیده میشود و نتیجه حضورشان قابل مشاهده است. شفافیت در تصمیمگیری، پاسخگویی نهادها، ارائه گزارش روشن از طرحهای عمومی، پرهیز از تبعیض و احترام به کرامت شهروندان، پایههای اعتماد را استوار میکند. هرچه فاصله میان مردم و مدیران کمتر باشد و گفتوگو میان آنان واقعیتر شکل بگیرد، زمینه برای مشارکت بیشتر فراهم میشود. اعتماد یکشبه ساخته نمیشود، اما با رفتار منصفانه، استمرار در عمل و صداقت در ارتباط میتوان آن را تقویت کرد.
ایجاد فرصتهای واقعی برای مشارکت نیز ضروری است. بسیاری از مردم آماده همکاری هستند، اما نمیدانند از کجا باید آغاز کنند یا چه مسیری پیش روی آنان قرار دارد. شهرداریها، مدارس، دانشگاهها، مساجد، فرهنگسراها، کتابخانهها، سازمانهای مردمنهاد و نهادهای محلی میتوانند سازوکارهای روشن و در دسترس برای مشارکت فراهم کنند. برای نمونه، تشکیل گروههای داوطلب محلی، برگزاری نشستهای مشورتی، طراحی سامانههای مردمی برای ارائه پیشنهاد، حمایت از ابتکارهای کوچک محلهای و سپردن بخشی از امور قابل انجام به گروههای مردمی میتواند احساس اثرگذاری را بالا ببرد. مشارکت زمانی گسترش مییابد که مردم بدانند در کدام حوزه، با چه روشی و با چه نتیجهای میتوانند همکاری کنند.
یکی دیگر از راههای مهم، تقویت حس تعلق اجتماعی است. هرچه افراد پیوند عاطفی و هویتی بیشتری با جامعه خود داشته باشند، حضور فعالتری از خود نشان میدهند. این حس تعلق از راه شناخت تاریخ محلی، حفظ فضاهای عمومی، تقویت آیینهای جمعی، توجه به زبان و فرهنگ بومی، پاسداشت میراث فرهنگی و افزایش ارتباط میان نسلها تقویت میشود. انسان زمانی برای یک شهر، محله یا جامعه تلاش میکند که آن را خانه معنوی خود بداند. اگر افراد احساس کنند در جامعه خود دیده نمیشوند یا جایگاهی ندارند، میل به کنارهگیری در آنان بیشتر میشود.
عدالت اجتماعی نیز با مشارکت پیوندی ناگسستنی دارد. در جامعهای که گروهی از مردم خود را محروم از فرصت، صدا یا شأن اجتماعی میدانند، مشارکت به شکل متوازن رشد نمیکند. زنان، جوانان، سالمندان، افراد دارای معلولیت و گروههای کمبرخوردار باید امکان حضور مؤثر در عرصههای اجتماعی را داشته باشند. مشارکت اجتماعی زمانی بالنده میشود که جامعه درهای خود را به روی همه شهروندان بگشاید و حضور آنان را ارزشمند بداند. اگر عرصه عمومی در اختیار گروهی محدود بماند، بخش بزرگی از ظرفیت انسانی جامعه نادیده گرفته میشود.
برای افزایش مشارکت اجتماعی باید از تجربههای کوچک و ملموس آغاز کرد.
گاهی تصور میشود که مشارکت اجتماعی یعنی ورود به پروژههای بزرگ و پیچیده، در حالی که بسیاری از عادتهای اجتماعی از کارهای کوچک روزمره شکل میگیرند. احترام به قانون، همکاری در مدیریت پسماند، حضور در برنامههای محله، کمک به دانشآموزان نیازمند، اهدای کتاب، مشارکت در فعالیتهای فرهنگی و توجه به مشکلات همسایگان، همگی تمرینهایی هستند که روحیه حضور اجتماعی را زنده نگه میدارند. این تجربههای کوچک به تدریج اعتماد، مهارت و انگیزه لازم برای فعالیتهای گستردهتر را ایجاد میکنند.نقش الگوها در این میان بسیار مهم است. وقتی مردم نمونههای موفقی از شهروندان مسئول، گروههای داوطلب مؤثر، مدیران پاسخگو و نهادهای اجتماعی کارآمد ببینند، باور میکنند که مشارکت نتیجهبخش است. جامعه نیاز دارد چهرههای الهامبخش خود را بشناسد؛ افرادی که بیهیاهو برای بهبود زندگی جمعی تلاش میکنند. معرفی این الگوها میتواند ذهنیت عمومی را از بیتفاوتی به سوی مسئولیتپذیری سوق دهد. در کنار آن، قدردانی از مشارکتکنندگان نیز اهمیت دارد. انسانها هنگامی که ارزش کارشان دیده شود، با انگیزه بیشتری به مسیر ادامه میدهند.
در نهایت باید گفت مشارکت اجتماعی یک ضرورتی برای زندگی سالم جمعی است.
جامعهای پویا است که شهروندانش تماشاگر نباشند و خود را در سرنوشت عمومی سهیم بدانند.
مشارکت اجتماعی پلی است میان فرد و خیر عمومی؛ پلی که از راه آموزش، اعتماد، عدالت، فرصتآفرینی و تقویت حس تعلق ساخته میشود. هرچه این پل استوارتر باشد، جامعه توان بیشتری برای حل مسائل، کاهش آسیبها، افزایش امید و رسیدن به توسعه انسانی خواهد داشت. اگر بخواهیم جامعهای زنده، اخلاقی، مسئول و آیندهساز داشته باشیم، باید مشارکت اجتماعی را از خانه و مدرسه تا نهادهای مدنی و ساختارهای مدیریتی به یک ارزش پایدار تبدیل کنیم. در چنین مسیری، هر انسان درمییابد که تغییر اجتماعی از حضور آگاهانه او آغاز میشود و هیچ جامعهای بدون همکاری اعضای خود به پیشرفت واقعی دست نخواهد یافت.
۱۴ بازدید
۱ امتیاز
۰ نظر
نظرات کاربران
هنوز هیچ نظری ثبت نشده است !
نظر شما چیست ؟!
شما نیز می توانید نظر خود را راجب این مقاله در زیر بنویسید !
نام کامل شما * :
نام کامل خود را وارد کنید !
آدرس ایمیل شما :
آدرس ایمیل خود را وارد کنید !
متن نظر شما :
نظر خود را به فارسی در بالا بنویسید !
کد امنیتی :
کد امنیتی روبرو را وارد نمایید !