سندرم کوارتربک چیست ؟
سندرم کوارتربک (Quarterback Syndrome) اصطلاحی غیررسمی در روانشناسی و فرهنگ عامه است و بیشتر برای توصیف الگوی رفتاری و ذهنی فردی بهکار میرود که خود را رهبر، تصمیمگیر نهایی یا «همهچیزدان» میداند؛ درست مثل کوارتربک در فوتبال آمریکایی که مرکز هدایت بازی است.
به بیان دکتر محمدرضامقدسی مدیر و موسس خانه تابآوری سندرم کوارتربک اغلب با سبک دلبستگی ناایمن، بهویژه دلبستگی اضطرابی یا اجتنابی-کنترلی همراه است و یکی از دلایلی که سندرم کوارتربک با تابآوری اشتباه گرفته میشود، فرهنگ موفقیتمحور جوامع امروزی است.
نام این سندرم از نقش کوارتربک در فوتبال آمریکایی گرفته شده است؛ بازیکنی که مرکز هدایت بازی است و کوچکترین اشتباه او میتواند کل تیم را با شکست روبهرو کند. در سطح روانشناختی، فرد مبتلا به سندرم کواتربک نیز خود را در چنین موقعیتی میبیند؛ گویی اگر لحظهای کنترل را رها کند، همهچیز فرو میریزد.
سندرم کوارتربک یا Quarterback Syndrome یکی از مفاهیم غیررسمی اما بسیار پرکاربرد در روانشناسی معاصر است که برای توصیف الگوی خاصی از رفتار، تفکر و هیجان به کار میرود. این سندرم به افرادی اشاره دارد که بهطور مداوم احساس میکنند باید همهچیز را خودشان مدیریت کنند، تصمیم نهایی را بگیرند و مسئولیت همه پیامدها را به تنهایی بر عهده داشته باشند.
سندرم کوارتربک (Quarterback Syndrome) اصطلاحی غیررسمی در روانشناسی است که به الگوی رفتاری و ذهنی کسانی گفته میشود که احساس میکنند باید همواره نقش رهبر، تصمیمگیر نهایی و مسئول همه امور را بهتنهایی بر عهده داشته باشند. این مفهوم از نقش کوارتربک در فوتبال آمریکایی گرفته شده است؛ بازیکنی که هدایت بازی را در دست دارد و فشار اصلی موفقیت یا شکست بر دوش اوست. فردی که دچار سندرم کوارتربک است، باور دارد اگر کنترل را رها کند، همهچیز فرو میپاشد.
این الگو معمولاً ریشه در ناایمنی روانی، تجارب کودکی پرتنش یا سبک دلبستگی ناایمن دارد. چنین افرادی اغلب مسئولیتپذیر، سختکوش و موفق به نظر میرسند، اما در لایههای درونی با اضطراب مزمن، خستگی هیجانی و احساس تنهایی مواجهاند. سندرم کوارتربک با تابآوری سالم تفاوت دارد، زیرا موتور محرکه آن نه رشد و معنا، بلکه ترس و نیاز افراطی به کنترل است. تشخیص این الگو گام مهمی برای حرکت بهسوی تعادل، روابط سالم و سلامت روان پایدار محسوب میشود.
سندرم کوارتربک یک اختلال تشخیصی رسمی در DSM نیست، اما در روابط عاطفی، زندگی خانوادگی، محیطهای کاری، مدیریت، فرزندپروری و حتی در نقشهای مراقبتی و درمانی بسیار شایع است.
بسیاری از افرادی که به این الگوی رفتاری دچارند، در نگاه اول افرادی قوی، مسئولیتپذیر، قابل اتکا و حتی تحسینبرانگیز به نظر میرسند، اما در لایههای عمیقتر روان، با اضطراب مزمن، خستگی هیجانی، تنهایی و ترس از شکست زندگی میکنند.
در سندرم کوارتربک، کنترل نه از سر قدرت، بلکه اغلب از سر ناایمنی شکل میگیرد. فرد باور دارد که اگر خودش همه امور را به دست نگیرد، دیگران ناتوان، غیرقابل اعتماد یا خطرناک خواهند بود. این باور معمولاً ریشه در تجربیات اولیه زندگی دارد؛ تجربههایی که در آن فرد مجبور شده زودتر از سن خود بالغ شود، مسئولیتهای بزرگ را به دوش بکشد یا در فضایی رشد کند که پیشبینیناپذیر، پرتنش یا ناامن بوده است. در چنین شرایطی، کنترل به ابزاری برای بقا تبدیل میشود و ذهن میآموزد که تنها راه زنده ماندن، همهچیزدان و همهکاره بودن است.
از نظر روانشناختی، سندرم کوارتربک اغلب با سبک دلبستگی ناایمن، بهویژه دلبستگی اضطرابی یا اجتنابی-کنترلی همراه است.
فرد در عمق روان خود میترسد که اگر آسیبپذیر باشد، اگر اشتباه کند یا اگر به دیگران تکیه کند، طرد شود، آسیب ببیند یا ارزش خود را از دست بدهد. بنابراین نقش «رهبر همیشه قوی» را انتخاب میکند؛ نقشی که در آن جایی برای ضعف، درخواست کمک یا استراحت وجود ندارد. اینجاست که مسئولیتپذیری سالم بهتدریج به کنترلگری فرساینده تبدیل میشود.
سندرم کوارتربک تأثیر عمیقی بر روابط عاطفی میگذارد. در روابط زوجی و همسران، فرد مبتلا اغلب ناخواسته نقش والد، مدیر یا نجاتدهنده را به خود میگیرد. همه تصمیمات را خودش میگیرد، مسیر رابطه را تعیین میکند و انتظار دارد طرف مقابل با او هماهنگ شود. در نتیجه، رابطه بهجای مشارکت برابر، به ساختاری نابرابر و قدرتمحور تبدیل میشود. شریک عاطفی ممکن است احساس نادیدهگرفتهشدن، کنترلشدن یا بیکفایتپنداشتهشدن کند و بهمرور فاصله هیجانی، خشم پنهان یا کنارهگیری شکل بگیرد. پارادوکس اصلی اینجاست که چنین فردی ، در حالی که همهچیز را کنترل میکند، در نهایت احساس تنهایی عمیقتری را تجربه میکند.
در محیط کار و سازمان نیز سندرم کوارتربک میتواند پیامدهای جدی داشته باشد. مدیر یا کارمندی که به این الگو گرفتار است، بهسختی تفویض اختیار میکند، به دیگران اعتماد ندارد و ترجیح میدهد خودش همه جزئیات را کنترل کند. این وضعیت باعث فرسودگی شغلی فرد میشود و خلاقیت، انگیزه و رشد تیم را نیز کاهش میدهد. در بلندمدت، چنین فضایی میتواند به نارضایتی شغلی، تعارضات پنهان و حتی ترک سازمان توسط نیروهای توانمند منجر شود.
از منظر نوروسایکولوژی، مغز افرادی که دچار سندرم کوارتربک هستند، اغلب در حالت هشدار مزمن قرار دارد. سیستم عصبی آنها بهگونهای تنظیم شده که خطر را زودتر از حد واقعی تشخیص میدهد و کنترل را بهعنوان راهی برای کاهش اضطراب فعال میکند. این الگو باعث میشود مغز بهجای انعطافپذیری و اعتماد، به پیشبینیپذیری و کنترل بچسبد. به همین دلیل است که رها کردن کنترل، حتی اگر به نفع فرد باشد، برای او اضطرابآور و تهدیدکننده احساس میشود.
نکته مهم این است که سندرم کواتربک بهمعنای ضعف شخصیت یا خودخواهی نیست. بسیاری از افراد مبتلا، انسانهایی همدل، مسئول و دلسوز هستند که تنها راه مراقبت از خود و دیگران را در کنترل بیشازحد آموختهاند. اما الگویی که زمانی برای بقا مفید بوده، در بزرگسالی به مانعی برای آرامش، صمیمیت و رشد تبدیل میشود. تشخیص این الگو، نخستین گام برای تغییر آن است.
درمان و تعدیل سندرم کوارتربک کاملاً ممکن است، به شرط آنکه فرد آماده مواجهه با ریشههای اضطراب خود باشد.
رواندرمانی، بهویژه رویکردهایی مانند طرحوارهدرمانی، درمان مبتنی بر تروما و درمانهای متمرکز بر دلبستگی، میتوانند به فرد کمک کنند تا باورهای هستهای خود درباره مسئولیت، ارزشمندی و کنترل را بازنگری کند. یادگیری اینکه ارزش فرد وابسته به کاملبودن یا همهچیزدانبودن نیست، یکی از عمیقترین مراحل درمان است.
تمرین رهاسازی تدریجی کنترل، بخش مهمی از این مسیر است. فرد میآموزد که بهجای انجام همهچیز، بخشی از مسئولیت را واگذار کند و با اضطرابی که در پی آن میآید، بهصورت سالم مواجه شود. این تجربه بهمرور به مغز میآموزد که دنیا حتی بدون کنترل کامل نیز فرو نمیپاشد. همچنین تقویت مهارتهای ارتباطی، بیان نیازها و پذیرش آسیبپذیری نقش مهمی در بهبود روابط افراد مبتلا به سندرم کواتربک دارد.
در مباحث سازمانی هم تفاوت اساسی میان رهبری سالم و سندرم کوارتربک هم دقیقا در همینجاست. رهبر سالم کسی نیست که بار همهچیز را بهتنهایی به دوش بکشد، بلکه کسی است که بتواند اعتماد کند، مشارکت ایجاد کند و اجازه دهد دیگران نیز بدرخشند. رهایی از سندرم کوارتربک بهمعنای جایگزینکردن کنترل با اعتماد و ترس با امنیت درونی است. وقتی فرد یاد میگیرد که لازم نیست همیشه کواتربک باشد، تازه فرصت میکند بازی زندگی را با آرامش، صمیمیت و رضایت بیشتری تجربه کند.
سندرم کوارتربک (Quarterback Syndrome) بسیار زیاد در میان افراد موفق، سختکوش و دارای تابآوری بالا دیده میشود، و اتفاقاً همین شباهت ظاهری است که باعث اشتباه گرفتن آن با ویژگیهای مثبت مانند تابآوری، مسئولیتپذیری یا رهبری مؤثر میشود.
در تابآوری اصیل، فرد از درون احساس امنیت دارد. او در مواجهه با بحرانها بهجای آنکه از ترس شکست یا بیکفایتی واکنش نشان دهد، از حس معنا، رشد و یادگیری الهام میگیرد. ذهن تابآور میپرسد: «از این موقعیت چه بیاموزم؟»
اما در سندرم کوارتربک، نیروی محرکه رفتار نه رشد، بلکه ترس از بینظمی، ناتوانی یا بیاعتمادی به دیگران است. چنین فردی تلاش میکند کنترل را از دست ندهد، زیرا در ناخودآگاهش باور دارد اگر کنترل را رها کند، فرو میپاشد. بنابراین هرچند نتیجه بیرونی ممکن است مشابه باشد — موفقیت، عملکرد بالا، دستیابی به هدف — اما احساس درونی متفاوت است.
به بیان دکتر محمدرضا مقدسی پدر و بنیانگذار تابآوری در ایران سندرم کوارتربک (Quarterback Syndrome) میتواند بهطور چشمگیری در میان افراد موفق، سختکوش و تابآوردیده شود و بسیار اوقات با ویژگیهای مثبتی مانند پشتکار، مسئولیتپذیری و توانمندی روانی اشتباه گرفته میشود. همین شباهت ظاهری باعث میشود این الگوی روانشناختی نهتنها پنهان بماند، بلکه حتی تشویق و تقویت هم بشود، در حالی که در لایههای عمیقتر میتواند فرساینده و آسیبزا باشد.
افراد موفق معمولاً یاد گرفتهاند که در شرایط دشوار دوام بیاورند، تصمیم بگیرند و بار مسئولیت را به دوش بکشند. این ویژگیها در نگاه اول بسیار شبیه الگوی رفتاری فردی است که دچار سندرم کوارتربک است. هر دو گروه اغلب قابل اعتماد به نظر میرسند، نقشهای کلیدی را بر عهده میگیرند و دیگران روی آنها حساب میکنند. تفاوت اصلی اما در انگیزههای درونی و تجربه هیجانی نهفته است. فرد تابآور از دل احساس معنا، رشد و یادگیری پیش میرود، در حالی که فرد کوارتربکگونه اغلب از دل ترس از فروپاشی، بیاعتمادی یا اضطراب عمیق حرکت میکند.
در تابآوری سالم، سختکوشی انتخابی آگاهانه است. فرد میتواند تلاش کند، اما در عین حال استراحت کند، کمک بخواهد و بپذیرد که همیشه همهچیز تحت کنترل او نیست. اما در سندرم کواتربک، سختکوشی بیشتر حالت اجبار دارد. فرد احساس میکند اگر لحظهای دست از کنترل بردارد، همهچیز از هم میپاشد. به همین دلیل، موفقیت برای او اغلب با تنش، خستگی مزمن و فشار روانی همراه است، نه با رضایت درونی.
یکی از دلایلی که سندرم کوارتربک با تابآوری اشتباه گرفته میشود، فرهنگ موفقیتمحور جوامع امروزی است.
در این فرهنگ، افرادی که همیشه در حال کار کردن هستند، مسئولیت همهچیز را بهتنهایی میپذیرند و ضعف یا نیاز خود را نشان نمیدهند، تحسین میشوند. این تحسین اجتماعی میتواند الگوی کواتربکگونه را تقویت کند و اجازه ندهد فرد متوجه شود که پشت این عملکرد بالا، اضطراب و ناایمنی پنهان شده است.
از نظر روانشناختی، تفاوت مهم دیگر در رابطه فرد با دیگران دیده میشود. فرد تابآور میتواند به دیگران اعتماد کند و مسئولیت را تقسیم کند، اما فردی که سندرم کوارتربک دارد اغلب باور دارد که «اگر من نباشم، کسی از پس کار برنمیآید». این باور باعث میشود بار روانی سنگینی را بهتنهایی حمل کند و بهتدریج دچار فرسودگی هیجانی شود، حتی اگر از بیرون بسیار موفق به نظر برسد.
خاتمه کلام اینکه میتوان گفت سندرم کوارتربک نه نقطه مقابل موفقیت است و نه نشانه ضعف، بلکه اغلب سایهای است که روی موفقیت میافتد. زمانی که تابآوری با کنترل افراطی و ترس درونی جایگزین میشود، موفقیت بهای سنگینی پیدا میکند. تشخیص این تفاوت به افراد موفق کمک میکند تا بهجای صرفاً «دوام آوردن»، به سمت رشد، تعادل و سلامت روان حرکت کنند و یاد بگیرند که همیشه لازم نیست کواتربک میدان زندگی باشند.
به بیان دکتر محمدرضامقدسی مدیر و موسس خانه تابآوری سندرم کوارتربک اغلب با سبک دلبستگی ناایمن، بهویژه دلبستگی اضطرابی یا اجتنابی-کنترلی همراه است و یکی از دلایلی که سندرم کوارتربک با تابآوری اشتباه گرفته میشود، فرهنگ موفقیتمحور جوامع امروزی است.
نام این سندرم از نقش کوارتربک در فوتبال آمریکایی گرفته شده است؛ بازیکنی که مرکز هدایت بازی است و کوچکترین اشتباه او میتواند کل تیم را با شکست روبهرو کند. در سطح روانشناختی، فرد مبتلا به سندرم کواتربک نیز خود را در چنین موقعیتی میبیند؛ گویی اگر لحظهای کنترل را رها کند، همهچیز فرو میریزد.
سندرم کوارتربک یا Quarterback Syndrome یکی از مفاهیم غیررسمی اما بسیار پرکاربرد در روانشناسی معاصر است که برای توصیف الگوی خاصی از رفتار، تفکر و هیجان به کار میرود. این سندرم به افرادی اشاره دارد که بهطور مداوم احساس میکنند باید همهچیز را خودشان مدیریت کنند، تصمیم نهایی را بگیرند و مسئولیت همه پیامدها را به تنهایی بر عهده داشته باشند.
سندرم کوارتربک (Quarterback Syndrome) اصطلاحی غیررسمی در روانشناسی است که به الگوی رفتاری و ذهنی کسانی گفته میشود که احساس میکنند باید همواره نقش رهبر، تصمیمگیر نهایی و مسئول همه امور را بهتنهایی بر عهده داشته باشند. این مفهوم از نقش کوارتربک در فوتبال آمریکایی گرفته شده است؛ بازیکنی که هدایت بازی را در دست دارد و فشار اصلی موفقیت یا شکست بر دوش اوست. فردی که دچار سندرم کوارتربک است، باور دارد اگر کنترل را رها کند، همهچیز فرو میپاشد.
این الگو معمولاً ریشه در ناایمنی روانی، تجارب کودکی پرتنش یا سبک دلبستگی ناایمن دارد. چنین افرادی اغلب مسئولیتپذیر، سختکوش و موفق به نظر میرسند، اما در لایههای درونی با اضطراب مزمن، خستگی هیجانی و احساس تنهایی مواجهاند. سندرم کوارتربک با تابآوری سالم تفاوت دارد، زیرا موتور محرکه آن نه رشد و معنا، بلکه ترس و نیاز افراطی به کنترل است. تشخیص این الگو گام مهمی برای حرکت بهسوی تعادل، روابط سالم و سلامت روان پایدار محسوب میشود.
سندرم کوارتربک یک اختلال تشخیصی رسمی در DSM نیست، اما در روابط عاطفی، زندگی خانوادگی، محیطهای کاری، مدیریت، فرزندپروری و حتی در نقشهای مراقبتی و درمانی بسیار شایع است.
بسیاری از افرادی که به این الگوی رفتاری دچارند، در نگاه اول افرادی قوی، مسئولیتپذیر، قابل اتکا و حتی تحسینبرانگیز به نظر میرسند، اما در لایههای عمیقتر روان، با اضطراب مزمن، خستگی هیجانی، تنهایی و ترس از شکست زندگی میکنند.
در سندرم کوارتربک، کنترل نه از سر قدرت، بلکه اغلب از سر ناایمنی شکل میگیرد. فرد باور دارد که اگر خودش همه امور را به دست نگیرد، دیگران ناتوان، غیرقابل اعتماد یا خطرناک خواهند بود. این باور معمولاً ریشه در تجربیات اولیه زندگی دارد؛ تجربههایی که در آن فرد مجبور شده زودتر از سن خود بالغ شود، مسئولیتهای بزرگ را به دوش بکشد یا در فضایی رشد کند که پیشبینیناپذیر، پرتنش یا ناامن بوده است. در چنین شرایطی، کنترل به ابزاری برای بقا تبدیل میشود و ذهن میآموزد که تنها راه زنده ماندن، همهچیزدان و همهکاره بودن است.
از نظر روانشناختی، سندرم کوارتربک اغلب با سبک دلبستگی ناایمن، بهویژه دلبستگی اضطرابی یا اجتنابی-کنترلی همراه است.
فرد در عمق روان خود میترسد که اگر آسیبپذیر باشد، اگر اشتباه کند یا اگر به دیگران تکیه کند، طرد شود، آسیب ببیند یا ارزش خود را از دست بدهد. بنابراین نقش «رهبر همیشه قوی» را انتخاب میکند؛ نقشی که در آن جایی برای ضعف، درخواست کمک یا استراحت وجود ندارد. اینجاست که مسئولیتپذیری سالم بهتدریج به کنترلگری فرساینده تبدیل میشود.
سندرم کوارتربک تأثیر عمیقی بر روابط عاطفی میگذارد. در روابط زوجی و همسران، فرد مبتلا اغلب ناخواسته نقش والد، مدیر یا نجاتدهنده را به خود میگیرد. همه تصمیمات را خودش میگیرد، مسیر رابطه را تعیین میکند و انتظار دارد طرف مقابل با او هماهنگ شود. در نتیجه، رابطه بهجای مشارکت برابر، به ساختاری نابرابر و قدرتمحور تبدیل میشود. شریک عاطفی ممکن است احساس نادیدهگرفتهشدن، کنترلشدن یا بیکفایتپنداشتهشدن کند و بهمرور فاصله هیجانی، خشم پنهان یا کنارهگیری شکل بگیرد. پارادوکس اصلی اینجاست که چنین فردی ، در حالی که همهچیز را کنترل میکند، در نهایت احساس تنهایی عمیقتری را تجربه میکند.
در محیط کار و سازمان نیز سندرم کوارتربک میتواند پیامدهای جدی داشته باشد. مدیر یا کارمندی که به این الگو گرفتار است، بهسختی تفویض اختیار میکند، به دیگران اعتماد ندارد و ترجیح میدهد خودش همه جزئیات را کنترل کند. این وضعیت باعث فرسودگی شغلی فرد میشود و خلاقیت، انگیزه و رشد تیم را نیز کاهش میدهد. در بلندمدت، چنین فضایی میتواند به نارضایتی شغلی، تعارضات پنهان و حتی ترک سازمان توسط نیروهای توانمند منجر شود.
از منظر نوروسایکولوژی، مغز افرادی که دچار سندرم کوارتربک هستند، اغلب در حالت هشدار مزمن قرار دارد. سیستم عصبی آنها بهگونهای تنظیم شده که خطر را زودتر از حد واقعی تشخیص میدهد و کنترل را بهعنوان راهی برای کاهش اضطراب فعال میکند. این الگو باعث میشود مغز بهجای انعطافپذیری و اعتماد، به پیشبینیپذیری و کنترل بچسبد. به همین دلیل است که رها کردن کنترل، حتی اگر به نفع فرد باشد، برای او اضطرابآور و تهدیدکننده احساس میشود.
نکته مهم این است که سندرم کواتربک بهمعنای ضعف شخصیت یا خودخواهی نیست. بسیاری از افراد مبتلا، انسانهایی همدل، مسئول و دلسوز هستند که تنها راه مراقبت از خود و دیگران را در کنترل بیشازحد آموختهاند. اما الگویی که زمانی برای بقا مفید بوده، در بزرگسالی به مانعی برای آرامش، صمیمیت و رشد تبدیل میشود. تشخیص این الگو، نخستین گام برای تغییر آن است.
درمان و تعدیل سندرم کوارتربک کاملاً ممکن است، به شرط آنکه فرد آماده مواجهه با ریشههای اضطراب خود باشد.
رواندرمانی، بهویژه رویکردهایی مانند طرحوارهدرمانی، درمان مبتنی بر تروما و درمانهای متمرکز بر دلبستگی، میتوانند به فرد کمک کنند تا باورهای هستهای خود درباره مسئولیت، ارزشمندی و کنترل را بازنگری کند. یادگیری اینکه ارزش فرد وابسته به کاملبودن یا همهچیزدانبودن نیست، یکی از عمیقترین مراحل درمان است.
تمرین رهاسازی تدریجی کنترل، بخش مهمی از این مسیر است. فرد میآموزد که بهجای انجام همهچیز، بخشی از مسئولیت را واگذار کند و با اضطرابی که در پی آن میآید، بهصورت سالم مواجه شود. این تجربه بهمرور به مغز میآموزد که دنیا حتی بدون کنترل کامل نیز فرو نمیپاشد. همچنین تقویت مهارتهای ارتباطی، بیان نیازها و پذیرش آسیبپذیری نقش مهمی در بهبود روابط افراد مبتلا به سندرم کواتربک دارد.
در مباحث سازمانی هم تفاوت اساسی میان رهبری سالم و سندرم کوارتربک هم دقیقا در همینجاست. رهبر سالم کسی نیست که بار همهچیز را بهتنهایی به دوش بکشد، بلکه کسی است که بتواند اعتماد کند، مشارکت ایجاد کند و اجازه دهد دیگران نیز بدرخشند. رهایی از سندرم کوارتربک بهمعنای جایگزینکردن کنترل با اعتماد و ترس با امنیت درونی است. وقتی فرد یاد میگیرد که لازم نیست همیشه کواتربک باشد، تازه فرصت میکند بازی زندگی را با آرامش، صمیمیت و رضایت بیشتری تجربه کند.
سندرم کوارتربک (Quarterback Syndrome) بسیار زیاد در میان افراد موفق، سختکوش و دارای تابآوری بالا دیده میشود، و اتفاقاً همین شباهت ظاهری است که باعث اشتباه گرفتن آن با ویژگیهای مثبت مانند تابآوری، مسئولیتپذیری یا رهبری مؤثر میشود.
در تابآوری اصیل، فرد از درون احساس امنیت دارد. او در مواجهه با بحرانها بهجای آنکه از ترس شکست یا بیکفایتی واکنش نشان دهد، از حس معنا، رشد و یادگیری الهام میگیرد. ذهن تابآور میپرسد: «از این موقعیت چه بیاموزم؟»
اما در سندرم کوارتربک، نیروی محرکه رفتار نه رشد، بلکه ترس از بینظمی، ناتوانی یا بیاعتمادی به دیگران است. چنین فردی تلاش میکند کنترل را از دست ندهد، زیرا در ناخودآگاهش باور دارد اگر کنترل را رها کند، فرو میپاشد. بنابراین هرچند نتیجه بیرونی ممکن است مشابه باشد — موفقیت، عملکرد بالا، دستیابی به هدف — اما احساس درونی متفاوت است.
به بیان دکتر محمدرضا مقدسی پدر و بنیانگذار تابآوری در ایران سندرم کوارتربک (Quarterback Syndrome) میتواند بهطور چشمگیری در میان افراد موفق، سختکوش و تابآوردیده شود و بسیار اوقات با ویژگیهای مثبتی مانند پشتکار، مسئولیتپذیری و توانمندی روانی اشتباه گرفته میشود. همین شباهت ظاهری باعث میشود این الگوی روانشناختی نهتنها پنهان بماند، بلکه حتی تشویق و تقویت هم بشود، در حالی که در لایههای عمیقتر میتواند فرساینده و آسیبزا باشد.
افراد موفق معمولاً یاد گرفتهاند که در شرایط دشوار دوام بیاورند، تصمیم بگیرند و بار مسئولیت را به دوش بکشند. این ویژگیها در نگاه اول بسیار شبیه الگوی رفتاری فردی است که دچار سندرم کوارتربک است. هر دو گروه اغلب قابل اعتماد به نظر میرسند، نقشهای کلیدی را بر عهده میگیرند و دیگران روی آنها حساب میکنند. تفاوت اصلی اما در انگیزههای درونی و تجربه هیجانی نهفته است. فرد تابآور از دل احساس معنا، رشد و یادگیری پیش میرود، در حالی که فرد کوارتربکگونه اغلب از دل ترس از فروپاشی، بیاعتمادی یا اضطراب عمیق حرکت میکند.
در تابآوری سالم، سختکوشی انتخابی آگاهانه است. فرد میتواند تلاش کند، اما در عین حال استراحت کند، کمک بخواهد و بپذیرد که همیشه همهچیز تحت کنترل او نیست. اما در سندرم کواتربک، سختکوشی بیشتر حالت اجبار دارد. فرد احساس میکند اگر لحظهای دست از کنترل بردارد، همهچیز از هم میپاشد. به همین دلیل، موفقیت برای او اغلب با تنش، خستگی مزمن و فشار روانی همراه است، نه با رضایت درونی.
یکی از دلایلی که سندرم کوارتربک با تابآوری اشتباه گرفته میشود، فرهنگ موفقیتمحور جوامع امروزی است.
در این فرهنگ، افرادی که همیشه در حال کار کردن هستند، مسئولیت همهچیز را بهتنهایی میپذیرند و ضعف یا نیاز خود را نشان نمیدهند، تحسین میشوند. این تحسین اجتماعی میتواند الگوی کواتربکگونه را تقویت کند و اجازه ندهد فرد متوجه شود که پشت این عملکرد بالا، اضطراب و ناایمنی پنهان شده است.
از نظر روانشناختی، تفاوت مهم دیگر در رابطه فرد با دیگران دیده میشود. فرد تابآور میتواند به دیگران اعتماد کند و مسئولیت را تقسیم کند، اما فردی که سندرم کوارتربک دارد اغلب باور دارد که «اگر من نباشم، کسی از پس کار برنمیآید». این باور باعث میشود بار روانی سنگینی را بهتنهایی حمل کند و بهتدریج دچار فرسودگی هیجانی شود، حتی اگر از بیرون بسیار موفق به نظر برسد.
خاتمه کلام اینکه میتوان گفت سندرم کوارتربک نه نقطه مقابل موفقیت است و نه نشانه ضعف، بلکه اغلب سایهای است که روی موفقیت میافتد. زمانی که تابآوری با کنترل افراطی و ترس درونی جایگزین میشود، موفقیت بهای سنگینی پیدا میکند. تشخیص این تفاوت به افراد موفق کمک میکند تا بهجای صرفاً «دوام آوردن»، به سمت رشد، تعادل و سلامت روان حرکت کنند و یاد بگیرند که همیشه لازم نیست کواتربک میدان زندگی باشند.
۱ بازدید
۰ امتیاز
۰ نظر
نظرات کاربران
هنوز هیچ نظری ثبت نشده است !
نظر شما چیست ؟!
شما نیز می توانید نظر خود را راجب این مقاله در زیر بنویسید !
نام کامل شما * :
نام کامل خود را وارد کنید !
آدرس ایمیل شما :
آدرس ایمیل خود را وارد کنید !
متن نظر شما :
نظر خود را به فارسی در بالا بنویسید !
کد امنیتی :
کد امنیتی روبرو را وارد نمایید !