ترومای جمعی چیست و چگونه زندگی، روان و روابط افراد را تحت تأثیر قرار میدهد؟
ترومای جمعی به آسیبی روانی گفته میشود که در اثر رویدادهای گسترده مانند جنگ، بلایای طبیعی یا بحرانهای اجتماعی، یک جامعه یا گروه بزرگ را بهطور همزمان درگیر میکند.
ترومای جمعی یکی از عمیقترین و پیچیدهترین تجربههای انسانی است که اثرات آن فراتر از یک فرد، در تار و پود روان، روابط و هویت اجتماعی افراد یک جامعه نفوذ میکند.وقتی یک جامعه بهطور مکرر یا گسترده با رویدادهایی مانند جنگ، سرکوب، خشونت سازمانیافته، فقر ساختاری، مهاجرت اجباری، تبعیض سیستماتیک یا فجایع طبیعی مواجه میشود و امکان پردازش، سوگواری و ترمیم برای آن فراهم نمیگردد، ترومای جمعی شکل میگیرد. این نوع تروما صرفاً یک خاطره تاریخی نیست، بلکه تجربهای زنده است که در بدنها، احساسات، الگوهای رفتاری و روابط روزمره افراد ادامه مییابد.
عفت حیدری روانشناس اجتماعی و فرهنگ یار تاب آوری ایران در تاکید میکند ترومای جمعی ابتدا احساس امنیت بنیادین افراد را تخریب میکند.
انسان برای عملکرد سالم روانی نیازمند حس پیشبینیپذیری، اعتماد و ثبات است.
در شرایط ترومای جمعی، این نیازها بهطور مداوم نقض میشوند. فردی که در دل یک جامعه آسیبدیده زندگی میکند، حتی اگر مستقیماً قربانی رویداد خشونتآمیز نبوده باشد، در فضایی تنفس میکند که آکنده از ترس، بیاعتمادی و ناامنی مزمن است.
این وضعیت باعث میشود سیستم عصبی در حالت آمادهباش دائمی باقی بماند و واکنشهایی مانند اضطراب، تحریکپذیری، بیخوابی، خستگی مزمن و فرسودگی روانی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شود.
یکی از مهمترین تأثیرات ترومای جمعی بر افراد، درونیسازی ترس است.
ترس در اینجا فقط واکنشی به یک تهدید واقعی نیست، بلکه به یک وضعیت پایدار روانی بدل میشود.
افراد یاد میگیرند که دنیا را مکانی خطرناک، غیرقابل اعتماد و بیرحم ببینند.
این نگاه، انتخابها، روابط و حتی رویاهای فرد را محدود میکند. بسیاری از افراد در جوامع دچار ترومای جمعی، ناخودآگاه از امید بستن، برنامهریزی بلندمدت یا دلبستگی عمیق پرهیز میکنند، زیرا ذهن آنها آموخته است که هر آن ممکن است همهچیز فرو بریزد.
ترومای جمعی همچنین بهشدت بر روابط بینفردی اثر میگذارد. بیاعتمادی اجتماعی یکی از پیامدهای اصلی آن است.
وقتی خشونت، خیانت، سرکوب یا بیعدالتی به تجربهای مشترک بدل میشود، افراد نهتنها به نهادها، بلکه به یکدیگر نیز بیاعتماد میشوند.
این بیاعتمادی میتواند به انزوا، گسست روابط، دشواری در صمیمیت و ناتوانی در همکاری جمعی منجر شود. فرد ممکن است بخواهد ارتباط برقرار کند، اما همزمان از آسیبپذیر شدن بترسد. در نتیجه، روابط سطحی، شکننده یا مبتنی بر کنترل و قدرت جایگزین روابط امن و همدلانه میشوند.
یکی دیگر از اثرات عمیق ترومای جمعی، انتقال بیننسلی آن است. تروما لزوماً با پایان رویداد آسیبزا متوقف نمیشود. والدینی که خود زخمخوردهاند، اغلب بدون آگاهی، ترسها، سکوتها، خشمها و الگوهای دفاعی خود را به فرزندان منتقل میکنند. این انتقال میتواند از طریق شیوههای فرزندپروری، سبک دلبستگی، زبان بدن، واکنشهای هیجانی یا حتی ناگفتهها صورت گیرد. فرزند ممکن است داستان دقیق تروما را نداند، اما اضطراب، ناامنی یا احساس شرم و بیارزشی را در خود حمل کند، گویی حافظهای نادیدنی از رنج نسلهای پیشین در او زنده است.
ترومای جمعی بر هویت فردی نیز اثر میگذارد. فرد در چنین شرایطی ممکن است دچار سردرگمی هویتی شود، بهویژه اگر روایتهای رسمی، تاریخی یا فرهنگی، رنج تجربهشده را انکار یا تحریف کنند. انکار اجتماعی تروما، درد فرد را تشدید میکند، زیرا او نهتنها رنج کشیده، بلکه دیده و شنیده هم نشده است. این وضعیت میتواند به احساس بیارزشی، خشم فروخورده، یا شکاف در تصویر فرد از خود منجر شود. بسیاری از افراد در جوامع دچار ترومای جمعی، میان میل به فراموشی و نیاز به بهرسمیتشناختهشدن معلق میمانند.
از نظر روانشناختی، ترومای جمعی میتواند زمینهساز بروز افسردگی، اضطراب، اختلال استرس پس از سانحه، بیحسی هیجانی و احساس ناتوانی آموختهشده شود.
اما مهم است که این نشانهها صرفاً بهعنوان اختلالات فردی دیده نشوند.
در بستر ترومای جمعی، علائم روانی اغلب پاسخهای طبیعی ذهن و بدن به شرایطی غیرطبیعی و مزمن هستند.
فردی که در محیطی سرشار از تهدید، فقدان و بیعدالتی زندگی میکند، با نشانههایی واکنش نشان میدهد که در اصل تلاشی برای بقا هستند.
ترومای جمعی همچنین میتواند باعث عادیسازی خشونت شود.
وقتی خشونت به بخشی از تجربه مشترک بدل میشود، حساسیت اخلاقی افراد کاهش مییابد.
فرد ممکن است شاهد رنج دیگران باشد، اما بهدلیل فرسودگی عاطفی یا احساس ناتوانی، واکنش همدلانه نشان ندهد.
این بیحسی تدریجی، گرچه بهظاهر محافظتکننده است، اما در بلندمدت ارتباط فرد با احساسات انسانی خود و دیگران را تضعیف میکند و چرخه تروما را تداوم میبخشد.
یکی دیگر از پیامدهای مهم ترومای جمعی، تأثیر آن بر معنا و امید است.
انسان برای تحمل رنج نیازمند معناست.
در شرایطی که بیعدالتی، فقدان و رنج بیپاسخ میمانند، ساختن معنا دشوار میشود.
فرد ممکن است دچار پوچی، ناامیدی یا بیاعتمادی عمیق نسبت به آینده شود
. این وضعیت نهتنها انگیزه فردی، بلکه مشارکت اجتماعی و احساس مسئولیت جمعی را نیز تضعیف میکند.
با این حال، تأثیر ترومای جمعی بر افراد همیشه به فروپاشی ختم نمیشود. در بسیاری از موارد، آگاهی از رنج مشترک میتواند زمینهساز همدلی، پیوند و مقاومت روانی شود. اما این امر تنها زمانی امکانپذیر است که تروما انکار نشود و فضا برای روایت، سوگواری و عدالت فراهم گردد. تابآوری در بستر ترومای جمعی به معنای نادیدهگرفتن درد یا عادیسازی رنج نیست، بلکه توانایی مواجهه آگاهانه با آن، معنا دادن به تجربه و بازسازی پیوندهای انسانی است.
ترومای جمعی بر افراد تأثیر میگذارد زیرا فرد از جامعه جدا نیست. روان انسان در خلأ شکل نمیگیرد. وقتی ساختارهای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی زخمی هستند، این زخمها در ذهن و بدن افراد بازتاب مییابند. فهم این واقعیت به ما کمک میکند تا بهجای سرزنش فرد، به ریشههای اجتماعی رنج نگاه کنیم و مسیرهای ترمیم را نهفقط در درمان فردی، بلکه در گفتوگوی جمعی، عدالت ترمیمی و بازسازی اعتماد اجتماعی جستوجو کنیم. چنین نگاهی، نخستین گام برای شکستن چرخه ترومای جمعی و کاهش اثرات آن بر نسلهای آینده است.
۴ بازدید
۰ امتیاز
۰ نظر
نظرات کاربران
هنوز هیچ نظری ثبت نشده است !
نظر شما چیست ؟!
شما نیز می توانید نظر خود را راجب این مقاله در زیر بنویسید !
نام کامل شما * :
نام کامل خود را وارد کنید !
آدرس ایمیل شما :
آدرس ایمیل خود را وارد کنید !
متن نظر شما :
نظر خود را به فارسی در بالا بنویسید !
کد امنیتی :
کد امنیتی روبرو را وارد نمایید !